جستجو براساس

1800 2026

fxmrrich

@fxmrrich

  • 0دنبال‌کننده
  • 0فهرست ساخته‌شده
  • 0امتیاز
  • 79نظر
  • 0نقد

فهرست‌های fxmrrich

فهرست‌های ساخته‌شده

fxmrrich هنوز فهرستی نساخته است.

نظرهای fxmrrich

همهٔ نظرها (79) ←
ببین، این فیلم «بک‌رومز» که میگی، قضیه‌اش خیلی ساده‌تر و در عین حال ترسناک‌تر از این حرفاست. کل ماجرا از یه عکس قدیمی و یه داستان ترسناک توی اینترنت شروع شد. ایده‌اش اینه که تو یهو از دنیای خودت «می‌افتی» بیرون و سر از یه جای عجیب درمیاری: یه سری اتاق‌های اداری بی‌پایان با کاغذدیواری زرد، فرش خیس و چراغ‌های وزوز کنون. جایی که انگار زمان و مکان قاطی کرده. هدف کارگردان (که یه پسر جوونه به اسم کین پیکسلز) این نیست که یه داستان هالیوودی تعریف کنه. هدفش اینه که اون حس لعنتیِ تنهایی، گم شدن و اضطراب خالص رو به خوردت بده. ترسش از این نیست که یهو یه هیولا بپره جلوت، ترسش از اینه که هیچ‌چی نیست، هیچ‌کس نیست و تو تا ابد اونجا گیر کردی. حالا اون رازها و پیام‌های مخفی که دنبالشی: این فقط یه داستان ترسناک نیست، یه جور تیکه انداختن به دنیای ما هم هست. مثلاً تو داستانش می‌فهمی که کل این فاجعه زیر سر یه شرکت تحقیقاتی تو دهه ۸۰ بوده که می‌خواستن دروازه به یه دنیای دیگه باز کنن و گند زدن. این یعنی چی؟ یعنی یه نقد به شرکت‌های گنده‌ای که برای سود و قدرت هر کاری می‌کنن و براشون مهم نیست چه بلایی سر بقیه میاد. و از اون طرف، یه استعاره از زندگی مدرن و کارمندی هم هست. انگار کل زندگی یه راهروی تکراری و بی‌معنیه که فقط داری توش راه میری تا دیوونه بشی. اون هیولاهایی هم که گاهی نشون میده، نماد همین پوچی و جنونه. خلاصه که اینه. یه داستان ترسناک اینترنتی که تبدیل به یه نقد تند و تیز از دنیای مدرن شده. یه بچه با یه کامپیوتر تونسته چیزی بسازه که از صدتا فیلم پرخرج هالیوودی ترسناک‌تر و پرمعناتره.
خطر اسپویل شدید! اینجا قرار نیست فقط داستان فیلم را تعریف کنیم؛ می‌خواهیم قصه را بشکافیم و بندبندش را روی دایره بریزیم. خلاصه که چیزی از غافلگیری برایتان باقی نمی‌ماند. اگر دوست دارید با ذهن بکر و دست‌نخورده این اثر را ببینید، لطفاً همین‌جا خواندن را متوقف کنید و پس از تماشای آن بازگردید. ________________________________________ ۱. ویترین خوش‌رنگ در برابر حقیقت عریان داستان ظاهری: مادری برای نجات دخترش از دست یک اهریمن، به الههٔ کالی (مهم‌ترین و قدرتمندترین الهه‌های آیین هندو ) تبدیل می‌شود. داستان واقعی: این فیلم، اعتراف‌نامه‌ای فرهنگی است که نشان می‌دهد چگونه «زنانگی» را نخست سرکوب، سپس تقدیس و در نهایت به سلاحی خشمگین تبدیل می‌کنیم. این یک فیلم ترسناک دربارهٔ دیو و الهه نیست؛ بیانیه‌ای است دربارهٔ انفجار خشم فروخوردهٔ زنانه در جامعه‌ای که تنها دو حالت برای زن قائل است: یا «مادرِ» فداکار باش، یا «کالیِ» ویرانگر. فیلم فریاد می‌زند که چیزی به نام زن معمولی وجود ندارد؛ تنها آتشفشان‌های خاموشی هستند که منتظر یک تلنگرند تا فوران کنند. ۲. جراحی روان‌شناختی شخصیت‌ها • مادر/آمبیکا (آتشفشان خاموش): او در ابتدا یک زن معمولی است؛ نماد کامل زن سرکوب‌شده و «خانگی»؛ زنی که هویتش در نقش مادری و همسری خلاصه شده. اما وقتی سیستم (جامعهٔ مردسالار، اهریمن مذکر) فرزندش را تهدید می‌کند، آن نقاب را پاره می‌کند. تبدیل شدن او به کالی، یک اتفاق ماورایی نیست؛ یک فروپاشی روانی (Psychotic Break) است. او به کهن‌الگوی (Archetype) خشم مقدس زنانه پناه می‌برد تا بتواند کاری را انجام دهد که به‌عنوان یک «زن خوب» اجازهٔ انجامش را نداشته است: خشونت ورزیدن، کشتن و نابود کردن برای محافظت. • اهریمن/آمسازا (مردسالاری سمی): این دیو، تجسم فیزیکی تمام ترس‌های زنانه است. او از «خون» تغذیه می‌کند و منتظر «بلوغ» دختر است. این به چه معناست؟ یعنی او نماد نگاه ابزاری و جنسی به بدن زن است. او یک هیولای خارجی نیست؛ خودِ نگاه شکارچی‌مآبانهٔ جامعه است که زن را به یک ابژهٔ جنسی و تولیدمثلی تقلیل می‌دهد. جنگ مادر با او، جنگ با یک فرد نیست؛ جنگ با یک تفکر ریشه‌دار است. • دختر/شوتا (قربانی سیستم): دختر چیزی بیش از یک مک‌گافین (MacGuffin) - ابزاری روایی که داستان حول آن می‌چرخد اما خودش اهمیت ذاتی ندارد نیست. او نمایندهٔ نسل بعدی است که زیر بار نفرین‌های نسل قبل له می‌شود. او زمین جنگی است که دو ایدئولوژی – مادرِ محافظ و مردِ متجاوز – بر سر آن با هم می‌جنگند. بی‌گناهی او، همان چیزی است که خشم مادر را شعله‌ور می‌کند و به آن مشروعیت می‌بخشد. ۳. مهندسی ذهن و رمزگشایی نمادها • پیام‌های ناخودآگاه: این فیلم به‌طور نامرئی این ایده را به ضمیر ناخودآگاه ما پمپاژ می‌کند که خشم زنانه، یک نیروی الهی و مشروع است. در دنیایی که عصبانیت زنان اغلب با برچسب "هیستری" یا "دیوانگی" سرکوب می‌شود، «Maa» این خشم را تقدیس می‌کند و به آن قدرتی ماورایی می‌بخشد. این فیلم یک فانتزی قدرت برای زنانی است که در زندگی واقعی، ابزار لازم برای جنگیدن را ندارند. • رمزگشایی نمادها (Symbolism): o خون (Blood): خون در این فیلم هم نماد نفرین (خون اهریمن) و هم نماد زندگی و پیوند (خون مادر و دختر، خون بلوغ) است. این دوگانگی نشان می‌دهد که منبع قدرت و ضعف زن (توانایی خلق زندگی) یکی است. اهریمن برای بقا به خون نیاز دارد، همان‌طور که جامعهٔ مردسالار برای بقا به توانایی زادآوری زنان وابسته است. o الهه کالی (Goddess Kali): کالی فقط یک الههٔ ویرانگر نیست؛ او نماد آزادسازی انرژی خام و سرکوب‌شده است. وقتی آمبیکا به کالی تبدیل می‌شود، در واقع تمام قوانین اجتماعی، تمام «باید»ها و «نباید»هایی را که به‌عنوان یک زن به او تحمیل شده، زیر پا می‌گذارد. او به خودِ طبیعتِ وحشی و غیرقابل‌کنترل بدل می‌شود. o خانهٔ اجدادی (The Ancestral Mansion): این خانه فقط یک لوکیشن نیست؛ ناخودآگاه خانواده است؛ مکانی پر از رازها، تروماها و نفرین‌های به ارث رسیده. بازگشت مادر به آنجا، در واقع سفر به گذشته و روبه‌رو شدن با ریشه‌های دردی است که امروز دخترش را تهدید می‌کند. ۴. اسرار فاش‌شده و تئوری‌های کلیدی بسیاری از تماشاگران، فیلم را به‌عنوان یک داستان سادهٔ «مادر قهرمان» می‌بینند؛ اما ایستر اِگ اصلی فیلم این است: اهریمن و مادر، دو روی یک سکه‌اند. تئوری اصلی: «آمسازا» از ابتدا یک موجود خارجی نبوده است. او نیمهٔ تاریک و سرکوب‌شدهٔ خودِ آمبیکاست که به دلیل یک ترومای قدیمی (احتمالاً مربوط به همین خانهٔ اجدادی و یک خیانت خانوادگی) در روانش شکل گرفته. وقتی دخترش به بلوغ می‌رسد و در معرض همان خطری قرار می‌گیرد که مادر در گذشته با آن روبه‌رو بوده، این نیمهٔ تاریک به بیرون فرافکنی (Projection) می‌شود و شکل یک اهریمن به خود می‌گیرد. جنگ نهایی، نبرد آمبیکا با یک دیو نیست؛ نبرد او با خشم و نفرت درونی خودش است. تبدیل شدن او به کالی، به معنی پذیرش و کنترل این تاریکی است، نه نابود کردنش. او با هیولای درونش یکی می‌شود تا بتواند از فرزندش محافظت کند. ۵. کلام آخر (نظر شخصی) «Maa» یک فیلم بی‌نقص نیست. فیلم‌نامه لنگ می‌زند و در برخی قسمت‌ها شبیه سریال‌های آبکی تلویزیونی می‌شود؛ اما زیر این لایهٔ سطحی، یک قلب تپنده و وحشی وجود دارد. این فیلم یک فریب خوش‌ساخت نیست؛ یک فریاد زخمی است. اثری مهم است، زیرا جرئت کرده به‌جای پرداختن به ترس‌های سطحی (جن و روح)، به یکی از عمیق‌ترین ترس‌های اجتماعی دست بزند: ترس از زنِ خشمگین. تماشای آن برای فهم اینکه چگونه اسطوره‌ها می‌توانند به‌عنوان ابزار روان‌درمانی جمعی عمل کنند، ضروری است. ۶. امتیاز نهایی امتیاز: ★★★☆☆ (۳ از ۵ ستاره) دلیل اصلی امتیاز: چون با وجود تمام ضعف‌های اجرایی، ایده‌ای جسورانه و قدرتمند را در مرکز داستانش قرار داده است.
خطر اسپویل شدید! اینجا قرار نیست فقط داستان فیلم را تعریف کنیم؛ می‌خواهیم قصه را بشکافیم و بندبندش را روی دایره بریزیم. خلاصه که چیزی از غافلگیری برایتان باقی نمی‌ماند. اگر دوست دارید با ذهن بکر و دست‌نخورده این اثر را ببینید، لطفاً همین‌جا خواندن را متوقف کنید و پس از تماشای آن بازگردید. ________________________________________ ۱. ویترین خوش‌رنگ در برابر حقیقت عریان داستان ظاهری: یک پزشک بیوه، زنی سیاه‌پوست و آزادشده و دختر بیمارش را در غرب وحشی همراهی می‌کند تا نزد یک شفادهنده بروند. داستان واقعی: این فیلم، مرثیه‌ای است بی‌رحمانه برای مرگِ «باور» در دنیایی که علم، پاسخی برای هیچ‌یک از دردهای واقعی ما ندارد. این اثر، یک وسترن ترسناک نیست؛ کالبدشکافی روانِ جمعی است که میان خرافاتِ تسلی‌بخش و منطقِ پوچ‌گرا گرفتار آمده. «کشتن ایمان» داستان یک سفر جغرافیایی نیست؛ داستان فروپاشی آخرین سنگرهای معنا در وجود انسان است. ۲. جراحی روان‌شناختی شخصیت‌ها • پزشک (عقلِ مُرده): این مرد، نمایندهٔ علم و منطق مدرن است. اما به او بنگرید: همسرش مرده و علم نتوانسته او را نجات دهد. اکنون در سرزمینی بی‌قانون، در تلاش برای درمان «بیماری»ای است که علم برایش توضیحی ندارد. او به «ایمان» شلیک می‌کند، زیرا ایمان تنها چیزی است که پوچی و شکست خودش را چون آینه به چهره‌اش می‌کوبد. او به دنبال درمان دختربچه نیست؛ به دنبال کشتن آخرین جرقهٔ امیدی است که به او یادآوری می‌کند چقدر ضعیف و نادان است. • مادر (ایمانِ زخمی): این زن از برده‌داری (یکی از وحشیانه‌ترین محصولات دنیای منطقی و «متمدن») گریخته است. جامعه و انسان به او خیانت کرده‌اند و اکنون تنها پناهگاهش، دنیای ماوراءالطبیعه است. او به جن و تسخیر باور دارد، زیرا باور به یک نیروی شیطانی خارجی، قابل‌تحمل‌تر از پذیرش این حقیقت است که دنیا ذاتاً بی‌رحم و بی‌معناست و دخترش بی‌دلیل زجر می‌کشد. ایمان او یک انتخاب لوکس نیست؛ تنها زرهٔ باقی‌مانده در برابر جنون مطلق است. • دختربچه (حقیقتِ کُشنده): این کودک، خودِ حقیقت است. لمس او می‌کُشد. چرا؟ چون او تجسم فیزیکی ترومای نسل‌هاست؛ نفرین برده‌داری، ریاکاری مذهب و خشونت ذاتی انسان. هر چیزی را که لمس می‌کند می‌میرد، زیرا هر ایدئولوژی و باوری (طبیعت، انسان، حیوان) وقتی با حقیقت عریان و بی‌رحم تاریخ روبه‌رو شود، از هم می‌پاشد. او یک بیمار نیست؛ سلاحی بیولوژیکی است که تاریخ آن را ساخته. ۳. مهندسی ذهن و رمزگشایی نمادها • پیام‌های ناخودآگاه: این فیلم به ذهن شما تزریق می‌کند که جنگ واقعی میان خوب و بد نیست؛ میان دو نوع ناامیدی است: ناامیدی‌ای که به آسمان چنگ می‌زند (مادر) و ناامیدی‌ای که به زمین و منطق زمینی چنگ می‌زند (پزشک)؛ و در نهایت، هر دو به یک اندازه ویرانگرند. فیلم به‌طور نامرئی این ایده را می‌فروشد که در دنیای مدرن، هر نوع باور مطلق، چه علمی و چه مذهبی، نوعی خودکشی است. • رمزگشایی نمادها (Symbolism): o غرب وحشی (The Wild West): اینجا یک مکان جغرافیایی نیست؛ یک برزخ است. فضایی خالی از قانون، خدا و معنا که شخصیت‌ها در آن رها شده‌اند تا به جان هم بیفتند. غرب وحشی، ضمیر ناخودآگاه آمریکاست؛ جایی که رؤیاها و کابوس‌ها با هم می‌جنگند. o لمس مرگبار دختر (The Lethal Touch): این استعاره‌ای از «دانایی» است. در داستان‌های کهن، دست یافتن به دانش ممنوعه همواره هزینه داشته است. این دختر، دانش نسل‌های پیشین خود را به دوش می‌کشد؛ دانش برده‌داری، درد، از دست دادن. لمس او هر چیز زنده‌ای را می‌کشد، زیرا زندگی بر پایهٔ نوعی «نادانی خوش‌بینانه» بنا شده و حقیقت محض، آن را نابود می‌کند. o شفادهنده (The Faith Healer): او نقطهٔ اوج ریاکاری یا شاید آخرین امید واقعی است. او نمایندهٔ یک سیستم باور است که هم می‌تواند فریب باشد و هم درمان. رویارویی با او، لحظهٔ انفجار فیلم است: آیا ایمان، حتی اگر دروغ باشد، می‌تواند ما را نجات دهد؟ ۴. اسرار فاش‌شده و تئوری‌های کلیدی بسیاری از بینندگان گمان می‌کنند این یک فیلم جن‌گیری در فضای وسترن است؛ اما حقیقت پنهان (ایستر اِگ) فیلم این است که هیچ عنصر ماوراء طبیعی در آن وجود ندارد. تئوری کلیدی: «بیماری» دختر، یک پدیدهٔ روان‌تنی (Psychosomatic) - بیماری جسمی با ریشهٔ روانی در مقیاسی مرگبار است. او به‌خاطر ترومای شدید مادرش در دوران بارداری (احتمالاً تجاوز یا خشونتی که به تولدش گره خورده)، نوعی سیستم دفاعی ناخودآگاه را توسعه داده است که هر تهدید یا موجود زنده‌ای را با آزاد کردن نوعی سم یا شوک الکتریکی از بین می‌برد. لمس او نمادی از انتقال تروماست؛ او درد خود و مادرش را به دنیا «منتقل» می‌کند. پزشک در نهایت این را نمی‌فهمد، زیرا در کتاب‌های علمی به دنبال پاسخ می‌گردد، درحالی‌که پاسخ در تاریخچهٔ روانی و درد شخصیت‌ها نوشته شده است. فیلم به ما می‌گوید بزرگ‌ترین هیولاها آن‌هایی نیستند که از جهنم می‌آیند، بلکه آن‌هایی هستند که ما انسان‌ها در روان یکدیگر خلق می‌کنیم. ۵. کلام آخر (نظر شخصی) این فیلم، سیلی محکمی به صورت مخاطبی است که به دنبال پاسخ‌های ساده و بسته‌بندی‌شده می‌گردد. «کشتن ایمان» یک فیلم ترسناک نیست؛ خودِ ترس است؛ ترس از اینکه بفهمی نه علم می‌تواند روحت را نجات دهد و نه ایمان می‌تواند جسمت را. این یک شاهکار کثیف، تلخ و ضروری است که پس از پایان، تا هفته‌ها رهایت نمی‌کند و مجبورت می‌سازد از خود بپرسی: اگر مجبور شوی میان یک دروغ آرامش‌بخش و یک حقیقت ویرانگر یکی را برگزینی، کدام را انتخاب می‌کنی؟ ۶. امتیاز نهایی امتیاز: ★★★★☆ (۴ از ۵ ستاره) دلیل اصلی امتیاز: زیرا جرئت می‌کند به‌جای ترساندن ما با هیولاها، ما را با پوچیِ هولناکِ درون خودمان روبه‌رو کند.
خطر اسپویل شدید! اینجا قرار نیست فقط داستان فیلم را تعریف کنیم؛ می‌خواهیم قصه را بشکافیم و بندبندش را روی دایره بریزیم. خلاصه که چیزی از غافلگیری برایتان باقی نمی‌ماند. اگر دوست دارید با ذهن بکر و دست‌نخورده این اثر را ببینید، لطفاً همین‌جا خواندن را متوقف کنید و پس از تماشای آن بازگردید. ________________________________________ ۱. ویترین خوش‌رنگ در برابر حقیقت عریان روی ویترین نوشته شده: یک برده با رؤیاهای بزرگ با یک پادشاه نیک‌سرشت متحد می‌شود تا صلح را به ارمغان آورد. حقیقت عریان این است: این فیلم یک کتابچهٔ راهنمای تصویری برای «فاشیسم» است که در لباس یک فیلم اکشن خوش‌ساخت بسته‌بندی شده. این داستانِ «صلح» نیست؛ داستان «سلاخی» است. داستان اینکه چگونه یک دیکتاتور جاه‌طلب (ای سی) با یک سربازِ پیادهٔ مغزشویی‌شده و تشنه به خون (شین)، تصمیم می‌گیرند کل دنیا را با زور شمشیر «متحد» کنند. پیام اصلی فیلم این است: برای رسیدن به یک هدف «والا»، کشتن میلیون‌ها نفر نه‌تنها مجاز، بلکه ضروری است و تاریخ را همیشه قصاب‌ها می‌نویسند. ۲. جراحی روان‌شناختی شخصیت‌ها • قهرمان (شین): شین یک قهرمان نیست؛ یک «ابزار» ایده‌آل است. یک ماشین کشتار بی‌مغز که با وعدهٔ پوچ «افتخار» شارژ می‌شود. او قدرت تحلیل ندارد؛ تنها قدرت جنگیدن دارد. انگیزهٔ او انتقام نیست، بلکه یک نیاز روانی است تا جایگاه بی‌ارزش خود را با کشتن انسان‌های بیشتر، معنادار جلوه دهد. او یک «سگ جنگی» وفادار است که هر زمان اربابش (ای سی) قلاده‌اش را باز کند، حمله می‌کند. • قهرمان (ای سی): این پادشاه یک رهبر خردمند نیست؛ یک «مگالومانیاک» (Megalomanic - فردی دچار توهم قدرت و خودبزرگ‌بینی شدید) با عقدهٔ خدایی است. او از «صلح» سخن می‌گوید، اما تنها راهی که برای رسیدن به آن می‌شناسد، «جنگ تمام‌عیار» است. منطق او، منطق یک دیکتاتور کلاسیک است: «برای پایان دادن به جنگ، باید همه را بکشیم تا کسی برای جنگیدن باقی نماند.» او یک رهبر نیست؛ یک ایدئولوگ خطرناک است که حاضر است روی رودخانه‌ای از خون قدم بگذارد تا به آرمان‌شهر خونین خود برسد. • کاتالیزور (مرگ هیو): مرگ هیو یک تراژدی نیست؛ یک «برنامه‌ریزی» موفق است. هیو آگاهانه به‌عنوان طعمه فرستاده شد تا بمیرد. مرگ او، ماشهٔ لازم برای فعال کردن پتانسیل وحشیگری شین بود. سیستم، دوست او را قربانی کرد تا یک سرباز بی‌کله و وفادار بسازد. این یک فداکاری نبود؛ یک سرمایه‌گذاری بی‌رحمانه روی یک مهره بود. ۳. مهندسی ذهن و رمزگشایی نمادها • پیام‌های ناخودآگاه: فیلم به‌طور سیستماتیک، ایدهٔ «اطاعت کورکورانه از رهبر» را به‌عنوان یک فضیلت در ذهن شما حک می‌کند. به شما می‌آموزد که به رهبرتان اعتماد کنید، حتی اگر دستوراتش وحشیانه به نظر می‌رسد، زیرا او «تصویر بزرگ‌تر» را می‌بیند. این فیلم، پروپاگاندای (شستشوی مغزی) خالص برای «توتالیتاریسم» (Totalitarianism - حکومت استبدادی کامل) است. • رمزگشایی نمادها (Symbolism): o شمشیر: نماد اراده نیست؛ نماد «خشونتِ مشروعیت‌یافته» است. وقتی در دست یک برده است، ابزار قتل است. وقتی در دست یک پادشاه است، ابزار «عدالت» است. فیلم به شما می‌آموزد که خشونت، ذاتاً بد نیست؛ بستگی دارد چه کسی از آن استفاده کند. o کوهستان و دهکده‌های دورافتاده: این‌ها فقط لوکیشن نیستند؛ نماد «آشوب» و «بربریتی» هستند که باید توسط قدرت مرکزی (پادشاه) «متمدن» یا بهتر بگوییم، «سرکوب» شوند. هر چیزی خارج از کنترل پادشاه، یک تهدید محسوب می‌شود. o اتحاد چین: این یک رؤیای صلح‌آمیز نیست؛ یک «اسم رمز» برای «پاکسازی قومی و فرهنگی» است. یعنی نابود کردن تمام پادشاهی‌های دیگر، فرهنگ‌ها و هویت‌هایشان و تبدیل همهٔ آن‌ها به یک تودهٔ بی‌شکل که به یک رهبر سجده می‌کنند. ۴. اسرار فاش‌شده و تئوری‌های کلیدی جنجالی‌ترین تئوری‌ای که فیلم فریادش می‌زند اما کسی نمی‌شنود این است: «هیچ تفاوتی میان قهرمانان و ضدقهرمانان وجود ندارد.» هم گروه پادشاه و هم گروه برادرش، دقیقاً یک هدف دارند: قدرت مطلق. هر دو طرف حاضرند برای رسیدن به آن، بی‌رحمانه آدم بکشند. تنها تفاوتشان این است که فیلم به شما می‌گوید باید طرفدار کدام‌یک باشید. شین برای ای سی می‌جنگد؛ اگرنه برای برادر دیگر نیز با همین شور و حرارت می‌جنگید. او به ایدئولوژی وفادار نیست؛ به «قدرت» وفادار است. ۵. کلام آخر (نظر شخصی) این فیلم یک فریب خوش‌ساخت و خطرناک است؛ یک اکشن بی‌نظیر که آدرنالین خونتان را به سقف می‌چسباند، اما در عین حال، خطرناک‌ترین ایدئولوژی‌های تاریخ بشر را برایتان عادی‌سازی می‌کند. این فیلم یک حماسه نیست؛ یک هشدار تپنده است که نشان می‌دهد چگونه رؤیاهای بزرگ می‌توانند به کابوس‌هایی خونین تبدیل شوند. تماشای آن برای هر کسی که می‌خواهد بفهمد دیکتاتورها چگونه سربازان وفادار می‌سازند، مطلقاً ضروری است. ۶. امتیاز نهایی امتیاز: ★★★★★ (۵ از ۵ ستاره) دلیل اصلی امتیاز: زیرا موفق می‌شود وحشیانه‌ترین شکل جاه‌طلبی سیاسی را به هیجان‌انگیزترین و جذاب‌ترین شکل ممکن به تصویر بکشد.

نقدهای fxmrrich

fxmrrich هنوز نقدی ننوشته است.