جستجو براساس

1800 2026

melino

@mali64

  • 0دنبال‌کننده
  • 0فهرست ساخته‌شده
  • 0امتیاز
  • 5نظر
  • 0نقد

فهرست‌های melino

فهرست‌های ساخته‌شده

melino هنوز فهرستی نساخته است.

نظرهای melino

همهٔ نظرها (5) ←
نقد سریال دارک «ما باور داریم زمان خطیه و تا ابد یکنواخت پیش میره؛ اما تمایز بین گذشته، حال و آینده فقط یک توهم لجوجانه‌ست. همه‌چیز به هم متصله.» این تم اصلی سریال دارکه؛ داستانی پر از فلسفه و ایدئولوژی، تفکرات عرفانی، از کثرت ظاهری و وحدت باطنی گرفته تا «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند»؛ اما در کنار این‌ها، پوچ‌گرایی، تفکر فرویدی و جبرگرایی در برابر اراده و انتخاب هم به شکل پررنگی دیده میشه. داستان واقعاً پیچیده‌ست و اصلاً گزینه مناسبی برای سرگرمی نیست! من هر چند قسمت یک‌بار اسم شخصیت‌ها و نسبتشون با هم رو یادداشت می‌کردم که یادم نره کی به کیه و هرکدوم از کجا اومدن. با اینکه از نظر محتوا یکی از بهترین سریال‌هایی بود که دیدم، انقدر پیچیده و سنگینه که اصلاً دلم نمی‌خواد دوباره ببینمش؛ با این حال به‌شدت دلتنگش میشم. دلتنگ موسیقی متنش، آهنگ تیتراژش، شخصیت‌ها، اون غار عجیب و بیشتر از همه جوناس جوان. بازی‌ها واقعاً عالیه و تنها چیزی که اذیتم کرد این بود که فصل سوم دیگه بیش از حد پیچیده میشه و بعضی جاها از شدت نفهمیدن ماجرا حوصله آدم سر میره! ولی در پایان همه‌چیز سر جای خودش قرار می‌گیره و فقط می‌مونی با دهان باز و یک عالمه حیرت!
اگر به غذا و آشپزی علاقه دارین، این سریال قطعاً مال شماست. ولی انتظار یه درام آروم و لطیف رو نداشته باشین. بر واقعا نفس‌گیره و بدون حتی یک صحنه اکشن، جوری هیجان ایجاد می‌کنه که نمی‌تونی لحظه‌ای چشم ازش برداری. کمدی خوبی هم داره و واقعاً جاهایی می‌خندونتت، ولی چیزی که بیشتر از همه به چشم میاد شخصیت‌پردازی قویه. کارمی با همه ضعف‌ها، بدخلقی‌ها و اجتنابی بودنش، شخصیت خیلی جذاب و دوست‌داشتنی‌ایه. ریچی و شوگر هم عالی‌ان. ولی سیدنی واقعاً روی اعصاب من بود. نه شخصیتشو دوست داشتم، نه بازی بازیگرش برام جذاب بود و انتخابش رو هم چندان درک نکردم. باز تحت تأثیر سیاست‌های مزخرف هالیوود، شخصیت‌هایی وارد داستان میشن که مسیر و جایگاهشون از دل خود داستان درنیومده. سیدنی عملاً تبدیل میشه به قهرمان و ناجی بر، بدون اینکه این مسیر قهرمانی به‌خوبی براش ساخته شده باشه. اگر قراره یک شخصیت در نهایت موفق‌ترین آدم داستان باشه، باید داستان اینو بهت ثابت کنه، نه اینکه صرفاً بهت بگه. مارکوس هم بهمیشه خیلی ابله به نظر میرسه اما تبدیل میشه به یکی از بهترین آشپزهای گروه. اینجاست که به نظرم سریال در بعضی جاها زیادی دنبال اون سیاست بها دادن به اقلیت هاست. این بخش برای من یکی از ضعف‌های اصلی سریاله؛ ولی اگر از این موضوع بگذریم، بقیه چیزها واقعاً خوب از آب دراومده. روابط بین اعضای خانواده و دوست‌ها، درگیری‌ها و مشکلاتشون خیلی طبیعی و باورپذیر نوشته شده و سریال از نظر روانشناختی هم به نکات جالبی درباره سوگ، تروما، اضطراب، کمال‌گرایی و روابط خانوادگی اشاره می‌کنه. در مجموع، یه سریال پرتنش، خوش‌ساخت و سرگرم‌کننده‌ست که اگه به آشپزی علاقه داشته باشین، احتمالاً خیلی بیشتر باهاش حال می‌کنین.
یه سریال سرگرم‌کننده متوسط که بعضی شخصیت‌هاش با الهام از بعضی کمدین‌های دهه ۵۰ و ۶۰ آمریکا ساخته شدن؛ البته به‌استثنای لنی بروس که یه شخصیت واقعی بوده. خود میج میزل برای من خیلی کاریکاتورگونه‌ست: یه زن همه‌چی‌تمام، باهوش، زیبا، جذاب، خوش‌صحبت، بامزه و همیشه شیک‌پوش؛ اما در عین حال یه مادر خیلی ضعیف. متأسفانه فضای داستان جوری پیش میره که انگار این موضوع خیلی عادیه و اهمیت چندانی نداره؛ انگار میج نمی‌تونه هم مادر خوبی باشه و هم به کارش برسه و سازندگان هم این مسئله رو خیلی بی‌اهمیت جلوه دادن. به نظرم این یکی از نقاط ضعف جدی سریاله. پدر و مادرها هم اغلب خیلی روی اعصابن و زیادی یاوه‌گویی می‌کنن. نصف سریال رو میشه رد کرد بدون اینکه چیز مهمی رو از دست بدی. من خودم تقریباً کل سریال رو با سرعت ۲ برابر دیدم و فقط هرجا برام جالب می‌شد سرعت رو عادی می‌کردم. جالبه که با وجود اینکه محور اصلی سریال استنداپه، من به ندرت از اجراهای کمدی سریال واقعاً خندیدم. سوزی یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های سریاله و به نظرم لنی بروس بزرگ‌ترین نقطه قوتشه؛ حضوری کوتاه، پراکنده و تقریباً رؤیاگونه اما پر قدرت داره که هر بار وارد داستان میشه، تأثیر خودش رو میذاره. فضاسازی سریال هم واقعاً خوبه؛ بازسازی نیویورک دهه ۶۰ یکی از نقاط قوتشه. رابطه میج و جول هم به نقاط قوت سریال اضافه میکنم. در کل، برای سرگرمی سریال خوبیه و ارزش دیدن داره، ولی برای من بیشتر به خاطر فضاسازی، سوزی و حضور لنی بروس جذاب بود تا داستان و شخصیت اصلی.
در کل خوبه بد نیست اما بهانه ای که ساختن تا کارتر از خونه بره خیلی غیر منطقی و بچگانه بود. در واقع انگار کل فصل اول یک مقدمه بود برای فصلهای بعدی اما این مقدمه خوب جفت و جور نمیشه. هدف فقط این بوده کارتر بیرون از خونه باشه و توسط کارتل مواد مخدر دزدیده بشه اما انگار هیچ ایده ای نداشتن که چطور داستانو پیش ببرن تا کارتر از خونه فراری بشه. حالا اگه کسی فهمید چرا کارتر قهر کرد رفت منو نجیه کنه. ترک مونتانا و زندگی در تگزاس؟ کشتن گله گاوها در نبود کارتر؟ دوست دختر نچسبش؟

نقدهای melino

melino هنوز نقدی ننوشته است.