ماجرای کامل پیرمرد و زیرزمین (از زبان اولدئوس)
اون پیرمرد در حقیقت خود رودئوس از خط زمانی آیندهست که با استفاده از جادوی زمان به گذشته سفر کرده. اسم فندومش اولدئوس (Oldeus) هست.
۱. خط زمانی اولدئوس (آیندهی نابودشده)
در اون جهان موازی، رودئوس حرف اِنسان (انسان-خدا) رو باور کرد و به زیرزمین رفت. اونجا یه موش آلوده به سنگ جادو پیدا شد که:
· روکسی رو نیش زد و اون رو به بیماری سنگ جادو مبتلا کرد.
· روکسی باردار بود و هم خودش و هم بچهاش مردند.
· رودئوس از شدت اندوه، دیوانهوار شروع به تحقیق روی جادوی زمان کرد تا برگرده و نجاتش بده.
۲. مسیر تباهی رودئوس
بدون روکسی، زندگی رودئوس از هم پاشید:
· سیلفی و اریس هم به ترتیب در جنگهای بعدی کشته شدند.
· دوستان و خانوادهاش یکییکی نابود شدن.
· اون به یه جادوگر تنها و بیرحم تبدیل شد که هیچ کس رو نمیشناخت.
· با سالها تحقیق، بالاخره جادوی برگشت به گذشته رو کامل کرد، اما دیگه دیر شده بود و خودش به یه پیرمرد بدشکل و شکنجهدیده تبدیل شده بود.
۳. هدف نهایی پیرمرد
اولدئوس با اون همه رنج، تنها یه هدف داشت:
· برگرده به همون روز و رودئوس جوان رو متوقف کنه.
· بهش بگه که به اِنسان اعتماد نکنه، چون اِنسان از همون اول میدونست چه بلایی سرش میاد و عمداً راهنماییش کرد تا روکسی بمیره.
· بعد از گفتن حقیقت، خودش رو قربانی میکنه تا اِنسان نتواند ردپاش رو پیدا کنه. (به همین دلیل جلوی چشم همه منفجر میشه و ناپدید میشه)
۴. نتیجهی نهایی در خط اصلی
رودئوس جوان بعد از مرگ پیرمرد:
· به زیرزمین میره (همون کاری که ممنوع بود، ولی حالا دیگه میدونه چکار باید بکنه).
· اون موش رو پیدا میکنه و میکشه.
· در نتیجه روکسی زنده میمونه و فرزندش (لارا) به دنیا میاد و مسیر تاریخ کاملاً عوض میشه.
۵. معمای بزرگتر
در پایان مشخص میشه که اِنسان از اول میدونسته که پیرمرد به گذشته برمیگرده و این هم بخشی از نقشهی بزرگترش برای نابودی نسل رودئوس بوده. اما اینجا داستان به فاز جدیدی میره که دیگه اسپویل فصلهای آخر رمان محسوب میشه.
خلاصهش کنم:
پیرمرد گفت به زیرزمین نرو، چون میخواست روکسی رو نجات بده، ولی در نهایت خود رودئوس با رفتن به زیرزمین و کشتن موش، همون کار درست رو انجام داد.
رفتن به نظر