در پاسخ به Behrooz: هووووی، برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه
من مثل شما نیستم. یه دلیلی داشته که خسرو و شیرین، خسرو و شیرین ویا لیلی و مجنون، لیلی ومجنون شدن.
شاید هردومون از ی…
بیژن و منیژه، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، رومئو و ژولیت... و اکنون پس از قرنها، بهروز و هلن
هووووی، برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه
من مثل شما نیستم. یه دلیلی داشته که خسرو و شیرین، خسرو و شیرین ویا لیلی و مجنون، لیلی ومجنون شدن.
شاید هردومون از یه واژه مشترک، یعنی عشق استفاده کنیم ولی اون عشقی که شما توی گوگل دنبال معنیش میگردی، با این عشقی که من درباره اش صحبت میکنم، دستکم هشت نه قرن تفاوت و فاصله داره.
چیزی نیست که بتونی معنیش رو از یه صفحه گوگل دربیاری و با چندتا جمله قشنگ، زینتش بدی
باید سالهای دراز احساسش کرده باشی، یعنی یه جایی توی وجودت مثل قلبت تمام مدت احساس تهی کرده باشی و این تهی بودن رو
همیشه و همهجا، پیش خودت تحمل و حمل کرده باشی و الان به یکدفعه پر شده باشه(جادوی عشق) و احساس سنگینی اش رو روی قلبت حس کنی.
پس بله، شاید هردومون اسمش رو عشق بذاریم، ولی لزوما از یه چیز صحبت نمیکنیم.
هلن واقعا لبخند و چشمای زیبایی داره
یعنی بدون اینکه متوجه بشی، میتونی ساعتها غرق و محو لبخند و چشمهاش بشی.
هرچند که خنده و لبخندش واقعی نیست، خب ناسلامتی بازیگره ولی با اینحال اصلا متوجه بازی و مصنوعی بودنش نمیشی که این نشون دهنده بازی خوب بازیگرش هست که واقعا روح ادم رو جلا میده برخلاف بعضی بازیگرهایی که بازیشون جز عذاب، عایدی دیگهای برای روح ادمی ندارن.
شاید درست نباشه که مثال بزنم ولی خب بازیگر و نقش فاطیما توی سریال فرام یا حتی این نابازیگرهای جدیدی که حتی دوستندارم اسمشون رو به زبون بیارم که متاسفانه نه بخاطر بازیشون، بلکه فقط بخاطر چیزای دیگهای خیلی معروف و طرفدار دارن.
بالاخره نباید دختر مردم رو منتظر گذاشت. کار درستی نیست
داشتن رابطه هم قبل ازدواج کار درست و پسندیده ای نیست. ترجیح من همون با اطلاع خانواده دختر و رسمی هست که خدایی نکرده حرف و ناراحتی ای پیش نیاد و از همون قدم اول هم خدا قهرش نگیره.
انسان کلا یه بار بیشتر زندگی نمیکنه.چرا همونو درست زندگی نکنه؟
در پاسخ به alakimail: همه فیلمارو با زیر شکم میبینید؟
از قدیم گفتن که کرم از خود درخته. خودش هی داره نخ میده. من که نشستم دارم سریالمو میبینم.
قسمت شش از میلیثانیه 00:36:49:205 تا 00:36:49:767 یا به چشاش دقیقا در لحظه 00:36:51:628 یا به لبخندش در 00:36:56 و نحوه نگاه کردنش توی 00:37:01 رو نگاه کن تا متوجه منظورم بشی.
لبخند و چشاش به زبون بی زبونی داره کلی حرف میزنه با ادم.
دیالوگی که لبخند و چشاش توی این ثانیه هایی که اشاره کردم میگه، از تمام دیالوگای این فصل تمام کاراکترها تا اینجای کار قویتر بوده.
خط داستانی گذشته واقعا حوصله سربره.
یه قسمت کامل رو توی ماشین گذروندن!
اصلا با منطق هم جور درنمیاد که چطوری اینهمه راه رو توی ماشین گیر کرده بودن و موفق نشدن که از ماشین بیرون بیان
اصلا اون ماشینه چی بود؟ بنزینی بود یا برقی؟ هرچی بود بعد اون همه مسافت باید یه جایی تموم میکرد ولی انگار نه انگار که چیزی بنام منطق هم وجود داره.
بعدشم اون پسره عجب ادم بی عرضه ای هست.تنها کار مثبتش یه عذرخواهی خشک و خالی از هلن بود.انتظار بیشتری داشتم ازش.
اگه من جاش بودم از بلهبرون تا تاریخ عقد و عروسی رو مشخص میکردم.
البته زیاد هم نباید عجله کرد .یواش یواش.
بیشتر لذتش توی همین فراینده. بعدش دیگه...
در پاسخ به maryam.m94: قسمت 5 خیلی خوب بود
یکم دقت کنیم متوجه میشیم این سریال خودمونیم، گذشته، حال و آینده. فصل سه کم کم داره سرنخارو پیش هم جمع میکنه. کتاب قانونی که مقدس بود داره…
در پاسخ به Arghavan17sh: از خونه ی هلن خوشم میاد. رنگای گرم و حالت دنجی داره. جون میده برای برگزاری کارگاه هنری وااااااااایییییی
اولا که خونه هلن نیست...
دوما اگر تو کارگاه هنری برگزار کنی، من نمیام. (حالا بقیه دوستان رو نمیدونم.شاید نظر متفاوتی داشته باشن.خودشون بگن بهتره)
بنظرم کلا فراموشش کن