جستجو براساس

1800 2026

حامد راهکار

@hamedrahkar

نظرهای حامد راهکار

30 نظر
سریال تونسته عجز و بدبختی و بی عرضگی یک زن سیاستمدارنما رو به طور کامل نشون بده. امیدوارم این سریال ها بیشتر ساخته بشن.
دوران سریال هایی که با تکیه بر چرندیات و توهمات فمنیسم و کوبیدن مردها و پر کردن سریال با صحنه های جفتگیری مصنوعی دنبال مخاطب بودن، تمام شده. نمره منفی سریال هم برای همین هست. فمنیست ها به جای موفتخوری و زندگی انگلی با مردهای پولدار، برن مثل مردها صبح تا شب کار کنن و اقساط و اجاره و هزینه های زندگی رو پرداخت کنن و هرطور دوست دارن زندگی کنن.
با کاهش ازدواج و جمعیت در کشورهای صنعتی و افزایش لشگر ترشیدگان جهان، ساخت این نوع فیلم ها برای افزایش جفتگیری و زاد و ولد افزایش خواهد یافت تا پسران جوان، بار دیگر سراغ حمالی زن و بچه برن و عمر و جوانی خودشون رو تلف کنند و در شغل های سخت و با حقوق پایین، به حجیم شدن جیب سرمایه داران کمک کنند. در میان، بار دیگر از کلماتی مانند: خانواده دوستی، مرد خانواده، عشق خانگی و سایر چرندیات برای حمالی پسران ساده دل استفاده خواهد شد.
پیام فیلم اینه: عمر طولانی، بهداشت، رفاه، غذای گرم، محل خواب راحت، سرگرمی و هزاران چیز دیگه رو مدیون تمدن هستی. پس اگه از تمدن خوشت نمیاد و می خوای مثل حیوانات زندگی کنی، حداقل توانایی حیوانات برای زنده موندن رو داشته باش تا از گرسنگی نمیری. این احمق جزو آخرین دار و دسته هیپی ها بود که خوشی دلشون رو می زد و کارگردان چپول احمق، خواسته از حماقت اون یه حماسه بسازه. نمره من: 3
وقتی کارگردان هستی و برای ساختن فیلم، 20 هزار دلار بیشتر نداری و باید ماشینی که تصادف کرده، حتی شیشه خمش هم نشکنه. فیلم چرند و احمقانه ای بود و فاقد ظرفیت برای نقد شدن.
فروید میگه: بلوغ یا رشد به معنای به تعویق انداختن لذت‌ها است. افراد موفق و ثروتمند و صاحب موقعیت اجتماعی، کسانی هستند که یاد گرفتن صبور باشن و دنبال لذت های فوری و کوتاه مدت نرن. لذت کوتاه مدت و فوری، محصول ترشح هورمون دوپامین هست و لذت بلند مدت و دائمی، محصوول ترشح هورمون سروتونین. دوپامین به شدت اعتیادآور هست و برای دفعات بعدی، دُزهای بالارتی نیاز داره و هبجان قبلی دیگه کافی نیست. برای همین افراد معتاد به دوپامین، خیلی زود همه شخصیت اجتماعی و ثروت و اعتبار خودشون رو از دست میدن. دوپامین هورمون سروتونین رو از بین میبره و انگیزه افراد برای تلاش و صبوری در رسیدن به لذت های دائمی و بلندمدت رو نابود می کنه. پیام فیلم همینه: اگه می خوای خوشبخت بشی و زندگی آرومی داشته باشی، دنبال لذت های کوتاه و فوری نرو.
فیلم پر از کلیشه های رایج ماورالطبیعی و موهومات مربوط به روح و دنیای بعد از مرگ است. خانه ای که قبلا قتل در آن اتفاق افتاده و زن و شوهری که اصرار به زندگی در آن خانه متروک و دورافتاده دارند. صداهای غیرطبیعی و افرادی که حرف های شخصیت اصلی رو باور نمی کنند و ارواحی که به دلایلی نتوانسته اند به دنیای بعدی بروند و اسیر شده اند. این مضامین از کتاب مقدس و چرندیات اون اقتباس شده است. اما نکته مهم و اصلی فیلم، اشاره به سقط قبلی جولی است و کل فیلم با کنار گذاشتن دری وری های روح و ...، نمادی از تلاش جولی و کشمکش ذهنی اون برای کنار آمدن با سقط اندرو و رهایی از غم و افسردگی است. روح زن خودکشی کرده می تونه نمادی از غم و اندوه تسکین نیافته جولی باشه که بالاخره می تونه بهش غلبه کنه. فیلم به شکل مناسبی تونسته خیالپردازی ها و اضطراب های یک زن باردار رو به تصویر بکشه. البته کارگردان می تونست با وارد کردن یک زن جوان خوش سیما و قرار دادن اون در مقابل جولی که به دلیل بارداری از ریخت و قیافه افتاده، اضطراب جولی رو به دلیل ترس از دست دادن شوهرش و خیانت اون به اوج برسونه و یک شاهکار درست کنه؛ اما تمرکز اون بیشتر به قصه ارواح و مسائل حل نشده خانه قدیمی منعطف شده و برای همین، شانس ساختن یک فیلم عالی رو از دست داده. نمره من 5
اینکه چطور یک بازرس رسانه ها را به وسط معرکه می کشد و بازخواست نمی شود و در روند تحقیقات از جعل و مخفی کاری ابایی ندارد، از اشکالات اساسی فیلم است. روند بررسی این نوع پرونده ها در کشورها به این صورت نیست و ساختار پلیسی فیلم با هیچ کشوری مطابقت ندارد. گناهکاری روان شناس باید نشانه هایی در سراسر فیلم داشته باشد؛ نه اینکه نویسنده یک دفعه او را مثل کارت آس رو کند و به خیال خودش مخاطب را میخکوب کند! اغراق بیش از حد درباره تکبر و غرور ووگل به روایت داستان آسیب زده است و ساده لوحی و خامی استاد ادبیات، بدون منطق است. فرد بدون منطق باید بی منطقی خود را در همه لحظات فیلم نشان دهدف نه اینکه انسانی منطقی و عاقل یک دفعه دچار جنون و حماقت شود و مرتکب قتل شود. پایان فیلم سوالات زیادی باقی می گذارد؛ از جمله اینکه روان شناس چرا مرتکب قتل می شود و چرا نویسندگان نوپا درباره روان شناسی یا ادبیات یا فلسفه و کادر پلیس بودن، تصورات عجیب و غیرعادی دارند. به نظر می رسد نویسنده یا سازنده فیلم در هر حوزه خاص، باید با مشاوران و کارشناسان آن رشته مشورت کند. نمونه ای از ناشی گری و ناآگاهی کارگردان، دقیقه 86 فیلم است که حتی درباره مدرسه و دانشگاه هم دچار اشکال شده و تصور می کند پلیس می تواند بدون مجوز وارد هر کلاسی شود و هر کاری دلش خواست انجام دهد!
چرندیات دست سوم شرق آسیا! خوب شد سینمای درپیت ایران، این دری وری ها رو با جمشید هاشم پور تو دهه 60 تموم کرد.