اسپویل
هدف اصلی ارن پایان دادن به چرخهای بود که هزاران بار تکرار میشد. اگه قسمت یک از فصل یک رو ببینی ارن از خواب بیدار میشه و میگه انگار چندسالی بود خواب بودم و از میکاسا میپرسه کی موهات انقد بلند شد.
حتی زندگیای ارن و میکاسا تو کلبه داشتن رو تو یکی از همین چرخهها امتحان کردن ولی بازم به نتیجهی نهایی یعنی پایان و خلاصی از این چرخهها منجر نشد.
میکاسا ارن رو کشت تا یمیر یاد بگیره میشه از عشق گذشت و قربانیش کرد. درحقیقت ارن با کشتن جمعیت میخواست نقش شاهی که یمیر بردهی اون بود رو بازی کنه و به یمیر نشون بده شاه چطور آدمی بوده و کاراش چه عواقبی داشته و راههای دیگهای هم وجود داره که میکاسا بهش یاد داد، ارن و میکاسا با اینهمه فداکاری هدفشون درس دادن به یمیر بود که تصمیمی که در گذشته گرفته رو اصلاح کنه، یعنی شاه رو نجات نده..
تنها باگی که به داستان وارد هست اینه که بعد از تغییر گذشته و عوض شدن داستان یمیر، آینده هم باید تغییر میکرد.. صحنه آخر احتمالا باید ارن یا میکاسارو نشون میداد که بچه هست و تو یه دنیای جدید، خانواده جدید و کشور یا حکومتی جدید متولد شده و خبری از الدیا، مارلی، تایتانها، دیوار و جوخه جستجو نیست. حتی میتونست مثلا اروین رو نشون بده که یه معلمه یا کاوشگر یا همچین مواردی ... این پایان بنظرم منطقیتر و قابل قبول تر میشد که البته باید همینم میشد چون گذشته تغییر کرده بود و هدف فداکارهای ارن و میکاسا هم همین بود.
رفتن به نظر