اگه دقت کنین تو اون لحظه ای که داشتن بازی میکردن تو خونه (قبل ازینکه با تیکه شیشه صورتشو به فنا بده) یه داستانی خوند که اولش داشت میگفت از یه جسم کوچیک به بزرگ تبدیل شدمو یه همچین چیزایی
بعد تو یکی از سکانسا دختره وقتی بالا اورده بود رو فرش توی استفراغش غذای گربه بود
فکنم این همون گربهست به نوعی با یسری تغییرات
رفتن به نظر
