جستجو براساس

1800 2026

M@0X0D

@M@0X0D

نظرهای M@0X0D

3 نظر
فیلم رو دیدم و دوست نداشتم. اسنایدر همون مدل موفق بتمن علیه سوپرمن (یا شاید واچمن) رو در مقیاس خیلی بزرگ تکرار کرده و شکست خورده. در جاستیس لیگ چند فیلم متفاوت با هم ترکیب می‌شن: فیلم ترسناک عالی و رازآمیز (آکوامن)، درام شهری خوب (سایبورگ و فلش)، فانتزی بد و کودکانه با بدترین تم آهنگ تاریخ (واندروومن)، کپی اونجرز پر از موجودات و نبردهای کامپیوتری بی‌کیفیت «خرکی» (استپن ولف و دارک‌ساید) و در نهایت بتمن علیه سوپرمن. مسئله اول اینه که این فیلم‌ها به مخلوط همگن تبدیل نشدن. یک‌ لحظه با اتمسفر گیرای آکوامن طرف هستید و یک لحظه بعد با سکانس مبارزه واندروومن با سارقان بانک که از مبارزه تا موسیقی تا جلوه‌های کامپیوتری آشغال‌ترین چیزیه که پیدا می‌شه. دوم فیلم بسیار طولانی و در داستان‌گویی بی‌نظم و افراطیه. دو ساعت و نیم اول (دو تا فیلم سینمایی بلند!) فقط معرفی زندگی و گذشته ابرقهرمان هاست. داستان نبرد با شیاطین کیهانی تازه بعد این شروع می‌شه و نصفه نیمه و خنک جمع می‌شه. این فیلم نه بتمن علیه سوپرمنه، نه واچمن، نه اونجرز. پس چیه؟ راستشو بخواید هیچ چی. و ۴ ساعت و دو دقیقه هم طول می‌کشه! سکانس آخر (Knightmare) بهترین سکانس فیلمه. جهان نابود شده و ابرقهرمان‌ها تو جهانی شبه مدمکسی پر از گروه‌های شبه نظامی الهام گرفته از داعش و نیروهای ویژه Swatگیر کردن. بتمن دیگه اون ابرقهرمان تر و تمیز نیست. اورکت خاکی داغون و اسلحه فرسوده داره با عینک خلبانی. جرد لتو هم اون جوکر خندان فانتزی نیکلسون و فنیکس نیست. نسخه رئال‌تر هیث لجره با جلیقه ضد گلوله و خاک گرفته PRESS و لباس سفید تیمارستان. این تیزر دنباله ساخته نشده فیلمه. کاش اون فیلم رو می‌ساختن. نسخه دارک‌تر و رئال‌تر مد مکس.
به گمانم دو جور می‌شه با این فیلم روبرو شد: با دنی بویل یا بدون دنی بویل اگه دنی بویل رو بشناسید و تجربه‌‌های نامتعارفش در دل ژانرهای اصلی هالیوود رو دنبال کرده باشید، اونوقت این فیلم اونقدرها هم پرت و بی‌هدف به نظر نمی‌رسه. در دهه ۱۹۹۰ همزمان با محبوبیت جهانی جریان پست مدرن با فیلم‌های پالپ فیکشن یا فارگو، یکدفعه میاد در انگلیس گور کم عمق و قطار بازی می سازه. یک دهه بعد یک فیلم هندی کامل رو با دوربین دیجیتال می سازه که به دلیل اولین استفاده داستانی درست از این دوربین اسکارهای اصلی رو می‌بره. با بالارفتن تب فیلم‌های متکی بر تصویر و اتمسفر سینمایی با داستان ناموجود و خیلی کمرنگ، ۱۲۷ ساعت می سازه. بلافاصله بعدش با فیلم‌های ذهنیت‌گرای دی کاپریو در ۲۰۱۰ سرشاخ می‌شه و خلسه می سازه. اما به این هم قانع نمی‌شه و می‌ره سراغ استیو جابز با فیلمنامه آرون سورکین. درست در زمانیکه فینچر با همین نویسنده، شبکه اجتماعی رو درباره مارک زاکربرگ ساخته بود و فیلمش ترکونده بود. هر بار می‌ره سراغ ژانری که بهترین و کاملترین فیلمهاش قبلا ساخته شدن و با نوعی جسارت جنون آمیز سعی می‌کنه بازهم چیزی به اون ژانر اضافه کنه. حالا هم ۲۸ سال بعد و معبد استخوان رو عرضه کرده. درست در سالی که مردگان متحرک، فصل دوم لست آو آس و قسمت آخر ویدیوگیم رزیدنت اویل ژانر زامبی رو قبضه کردن. اولی یک فیلم متعارف ژانر زامبیه که عالی ساخته شده و ویژگی‌های متفاوتی مثل فیلمبرداری با گوشی آیفون و جایگزینی قهرمان فیلم از نیمه با یک شخصیت دیگه ست. معبد استخوان (که بویل تهیه‌اش کرده) هم که به کل یک فیلم نامتعارفه که کل انتظارات مخاطب از این ژانر رو به بازی میگیره و فیلمی بسیار خشن تر و پوچ‌تر تحویل می‌ده. نقطه ضعف بزرگ فیلم‌های بویل اینه که اگر همه اینا رو ندونی، نمی تونی از فیلماش لذت ببری.
این فیلم دنباله ناشناخته ای داره به اسم "روح در پوسته 2: معصومیت" که شما رو درگیر تجربه تیره تری می کنه. اصلا می شه گفت اون فیلم بیشتر تو ژانر ترسناک قرار می گیره تا علمی تخیلی. سبعیت و فقدان احساساتی داره که آدم رو می ترسونه (گاهی ترس از نمایش هیولاها نمی یاد از نمایش جهانی می یاد که انسانیتی توش وجود نداره و تنها چیزی که مونده خلائه). از خودت می پرسی مگه می شه؟ از بلیدرانر هم سردتر و سیاه تر؟ تصاویرش ترکیبی از 3D و 2D هست (برعکس این یکی که فقط 2D و کارتونی تره) و روایت بعضی فرض های بنیادین زیست انسانی (مثل بدن، حافظه، پیوستگی حضور در لحظه) رو طوری جابجا می کنه که فقط می تونی حیرت کنی. البته هیچکدوم این ها اهمیتی نداشت اگه "معصومیت" فیلم خوبی نبود. اما "معصومیت" فیلم خوبیه و صحنه های اکشن پیچیده رو خیلی تمیز و سنگین (با حس وزن واقعی) ساخته.