مینی سریال زیبایی بود. تقریبا هیچ بخشی از سریال رو برا پر کردن وقت نساخته بودن. مختصر و مفید. به هر کسی با ذوق و احساسات هم نوع پنداری توصیه میکنم.
و جمله ی طلایی داستان رو که احتمالا از داستان واقعی (اگر واقعیتی پشت قضیه هست) عینا کپی کردم، من انتخاب میکنم لحظه ای هست که پسر بچه میگه: هر پسر دیگه ای بود اون رو لمس میکرد ولی من نکردم. میتونستم، چاقو دستم بود ولی نکردم. این من رو از بقیه بهتر میکنه. این رو زمانی میگه که کم کم با واقعیت مرگ به معنای اصلیش آشنایی پیدا میکنه. بخش دیگه ای که برای من جالب بود دیدگاه پدر دوستانه ای بود که داشت. ترکیبی از مقابله با نگاه تحقیر آمیز جامعه به سمبل پدر برای یک پسر و همزمان احساس هوشمندی بیشتر پسر به نسبت پدر خودش.
این اسپویل رو هم اگر خوندی چیزی از سریال کم نمیکنه. بشین ببین.