سلام دوستان
من ادعایی ندارم، نظرات همه هم محترم و حداقل برای خودش ارزشمنده.
من هنرجوی سینمام؛ بیشتر هدفم از مشاهده، یادگیری و ارزیابی فرم و محتوا هست.
امیدوارم نظرم براتون مفید باشه:
این سه فصل سریال رو از زوایای گوناگون میشه بررسی کرد؛ هم منطق روایی داستان هم پیام های محتوایی ؛ و هم فرم هر فصل و فریم به فریم هر اپیزود.
بخش اول: تحلیل محتوایی:
ایده و پیام اصلی فیلمنامه اینه:
اسکویید گیم بهمثابه جامعه جهانی!
همه قواعد زندگی واقعی امروزه بشر= بازسازی شده در یک جامعه کوچکتر(بازی بقا)[پر از نکات ریز که داد میزند من همین جهان زندگی شمام؛ کوچکتر از جهت مقیاس و سریعتر از جهت گذر زمان!]
بنابراین رویکرد کلی سریال، انتقادی است و حرف های بزرگی هم دارد.
قهرمان اصلی قصه؛ کارکتر شماره ۴۵۶؛ته ته خط گفت "ما اسب نیستیم، ما انسانیم". بعد جان و منافع خودش را برعکس اکثریت بازیکنان(مردم) جلوی چشم بازیگردانان(پلیس و قوه مدافع قدرتمندان) در حین تماشای مهمانان vip (قدرتمندان و ثروتمندان ؛ بورژوازی) فدای یک نوازد معصوم(نماد تولد تمدن انسانی) کرد. برخلاف محاسبات و آرزوی "نقاب مشکی".
بخش دوم)
تحلیل فرمی
بهترین روش علمی، تحلیل فرمی هر فیلم؛ تحلیل فریم به فریم آن و توجه به همه عناصر؛ ارنج شخصیت های فیلمنامه؛ شیوه روایت قصه، زاویه و نمای دوربین، شیوه بازیگری، رنگ و نور و صدا، جلوه های ویژه، صحنه و لوکیشن، و... است .
اینجا به طور خلاصه به نقد شیوه روایت قصه در فیلمنامه و کارگردانی میپردازم:
عنصر غافلیگری در فصل دو و سه از دست میرود!. به جز زاییدن بچه، همه اتفاقات برای مخاطپ در فصل دو سه خیلی ضعیف و کمرنگ هست.
شخصیتپردازی در فصل ۲ و ۳ خیلی کمتر میشوداطلاعات زیادی از بازیکنان و صاحب و کارکنان بازی، به ما نمیدهد. ما را با ابهامات و سوالاتی رها میکند!(رویکرد تجاری(امکان فصل بعد)یا ضعف قصه؟ کدام؟)
ببینید ۴۵۶ چگونه متوجه ۰۰۱ نشد؛ حال آنکه او ۳ بار حرفهایش در مورد انگیزه شرکت در بازی و رای دادن هایش تغییر داد!!!(بار اول: رای آبی: برای زن مریضم و بچم مجبور بودم[با اشک و بغض]: بار دوم: میخوام پیش زنم باشم[خیلی خونسرد]
تازه مثل بازی قبلی، حتما یکی از بچههای بالا تو مسابقه شرکت کرده. بعدم جنازه همه رو دار زده بودن به جز ۰۰۱ . ولی ۴۵۶ کلن نمیخواست بفهمه.
برخی اتفاقات غیر منطقی؛
دندان ردیاب دار، رو متوجهش میشن؛ ولی سردسته اصلی متوجه برنامه قاچاق عضو نمیشه! اونم وقتی فصل پیش گندش درومد!
پهباد هیچ ابرکشتی ای رو اطراف جزیره نشون نداد؛ موقع فرار اون دوتا با قایق هم دیده نشد ولی با یه کشتی باربری بزرگ فرار کردن!
طرف چاقو تو کلیش رفته، سینه خیز داره میره بعد از چند دیقه پا میشه میره اتاق اسناد رو آتیش میزنه هیچ... خیلی شیک و مجلسی هم فرار میکنه. همه هم npc اسکلن و نمیفهمن.
اون یکی تو ایسگا پلیس به جای اونکه دیالوگ درستو بگه: "جون یه مامور معلق پلیس در خطره بهش زنگ بزنین!"
چرت میگه و وای میسته تا به ناخدا زنگ بزنن... بعدم اون پلیسه خیلی خوبه ؛ وای میسته و فقط تماشا میکنه تا ناخدا همه رو بکشه بعد وارد عمل میشه!!!
۴۵۶ کلی آدم استخدام کرده بود که دعوتکننده رو تو مترو گیر بندازن ؛ بعد رئیس اونا با دستیارش مث ۲ تا اوشگول وقتی میبیننش؛ به جای اینگه مثل همه گنگها ؛ زنگ بزنن بقیه هم بیان کمک؛ ۲ نفری مث اسکل وارد عمل میشن!
بالاخره حق با نویسندس :||
دریغ از یک اتفاق غافلگیرکننده در داستان.
ولی بازهم جذاب بود. چون ایجاد تعلیق داشت و میخواستی بفهمی تهش چی میشه؟
خلاصه رفقا ، امپریالیسم سرمایه دار رو نمیشه براندازی کرد.
مهمانان سرمایه دارِ، وی آی پی هم آمریکایی و اوپایی و یه خانم چینی بودند. (ایسترگ سیاسی و نمادین) و گلادیاتور ها(شرکت کننده ها و نگهبانا) کره ای! . تهشم که نشون داد این بازی تو آمریکا هم جریان داره.
رفتن به نظر