هر جور حساب میکنم انگار موقع نوشتن فصل دوم نویسنده یه لحظه رفته بجاش یک فرد رندوم اومده این عمه امریه رو تو داستان جا کرده اصلا هیچ جوره نمیشه باهاش ارتباط برقرار کرد اول داستان که از پشت کوه با قاطر میاد و دینامیت منفجر میکنه دنبال یک شخصیت کاریزماتیک باهوش توش میگردی ولی هرچی دقیقه ها برات جلو تر میره این کاراکتر برات بی معنی تر میشه از زود و بدون اما و اگر رفیق شدنش با مافیای روسیه بگیر تا جایی که دیگه واقعا رو مخ میشه و دوست داری شر ش از سریال کنده شه
رفتن به نظر