اوکی حالا میخوام داستان خودمو از چیزی که فکر میکنم ممکنه برخورد واقعی با ailian ها (موجودات فضایی) بوده باشه تعریف کنم. یعنی همیشه دودل و مردد بودم که آیا یه تجربه واقعی بود یا صرفا یک خواب! هنوزم هستم! اما با اینحال میخوام تعریفش کنم چون هرچی میگذره بیشتر باور پیدا میکنم که واقعی بوده و صرفا یه خواب نبوده. یه شب رفتم لب پنجره اتاقم ایستادم تا آسمونو تماشا کنم، من اینکارو زیاد میکنم چون عاشق شب و تماشای آسمونم. خصوصا وقتی ماهو ستاره ها پیدا باشن. پنجره اتاقمو باز کردم که نگاه کنم که ناگهان یه ستاره خیلی بزرگ و زیبا که نورش متمایل به زرد بود دیدم! با خودم گفتم این بزرگترین و قشنگترین ستاره ایه که تا الان دیدم! رفتم مادرمو صدا کردم که اونم بیاد ببینه. اومد کنارم ایستاد و داشتیم نگاه میکردیمش که یهو اون ستاره شروع به حرکت کرد و با سرعت باورنکردنی ای اومد پایین! من اون لحظه متوجه شدم که هولی شت! این که ستاره نیست! یه اسپیس شیپ (سفینه فضایی) هستش! فاصله این تغییر دید از موقعی که فکر میکردم ستارس تا موقعی که فهمیدم سفینه است اننننقدر سریع بود که من نتونستم فرار کنم! یعنی تا رفتم فرار کنم یه نور که رنگش یه جورایی به بنفش میزد(بنفش خیلی روشن یا یاسی!) افتاد رو من و من یهو خشکم زد. نمیتونستم تکون بخورم! اما متوجه بودم مامانم در رفت! این نور که باعث شده بود ثابت بشم یهو منو از پنجره اتاقم کشید بیرون! معلق بودم! نور از زیر سفینه بیرون می اومد و چیزی که خیلی عجیبه اینه که نوره در قسمت زیر سفینه انگار خم شده بود! یه نور مستقیم نبود! من قلبم از شدت تپش کم مونده بود بایسته! از اون دریچه گرد زیر سفینه که نور ازش میومد کشیده شدم بالا و داخل سفینه. جالبه سفینه نه صدایی میداد نه باعث میشد چیزی زیرش تکون بخوره مثلا مث هلیکوپتر که زیرش باد میزنه! وقتی رفتم تو به حالت افقی همچنان معلق بودم! اما حالا میتونستم چشمام یا سرمو تکون بدم و اطرافو چک کنم! داخل سفینه سقفش گنبدی شکل بود و از چیزی که از بیرون میدیدی بزرگتر به نظر می اومد! اندازه یه سالن! داخلش رنگ فلزی طوسی طور بود! و اطراف سفینه به نظر میومد ابزاری باشه که نور میدادن! دورتادور به نظر میومد موجودات فضایی ایستاده بودن و بعضیا سرشون با وسیله های دور سفینه گرم بود. دو یا سه نفر انگار آدم بودن! در لباس سفید دکتر ها! اما میدونی عجیب چیه؟ وقتی به یکیشون نگاه میکردم انگار که تصویرش دچار گلیچ بشه، یه لحظه شبیه بقیه موجودات فضایی شد! فقط یه لحظه خیییلی کوتاه! و من فکر کردم اینا هم نمیتونن انسان باشن! از اون عقبتر سفینه، از سمت راستم سه تا موجود فضایی اومدن به سمت من. قدشون بلند بود، بدنشون باریک و لاغر بود، سرشون بزرگ و چشماشون خیلی بزرگو بادومی و مشکی بود. دماغ خیلی کوچک مثل دوتا خط. دهن کوچک. چهارتا انگشت باریک و کشیده. رنگ پوستشون یه چیزی بین سبز و طوسی بود. یه پوست کاملا صاف هم نبود! انگار لک، دون دون یا چروک داشته باشه! همزمان که میومدن نزدیکِ من، یهو باهام ارتباط گرفتن! از طریق چیزی شبیه تله پاتی! انگار یهو یه موج از احساس و اطلاعات رو حس و دریافت کردم! این پیام از طرف یکیشون که نزدیکم میومد بود: نگران نباش، نمیخوایم بهت آسیبی بزنیم! همراه این پیام انگار که به من اطلاعاتی تزریق شده باشه این آگاهی بهم دست داد که اینجور احساسات و اطلاعات نمیتونن دستکاری بشن یا دروغی باشن! اگر این موجود داره میگه نمیخواد به من آسیبی بزنه یعنی واقعا نمیخواد! به خاطر همین همون لحظه حس اعتماد و آرامشی عمییییق بهم دست داد! کاملا ریلکس. بدون حس ترس یا نگرانی! بعدشو دیگه یادم نمیاد و یهو دیدم صبح شده و من در تخت خوابم بیدار شدم! کل اینا شاید در کمتر از دو دقیقه اتفاق افتاد! از اونجایی که در تخت خودم بیدار شدم همش در شک بودم که آیا این یک تجربه واقعی بود یا صرفا یک خواب. اما به شددددت واقع گرایانه بود! از اون خواب هایی که هیچ نمیدونی خوابن! اول که بیدار شدم خداروشکر کردم که خواب بود! اما اونقدی واقعی به نظر میرسید که شک داشته باشم! اما بعد یادم اومد که نوره خم شده بود؟! این یه خواب چرتو پرت بوده! نور که خم نمیشه! اما بعد مدتی میدونی چی باعث میشد شک کنم که خواب بود یا واقعیت؟! مصاحبه ای با جو روگان که از یه مهندس که قبلا تو منطقه ۵۱ روی کشف نحوه عملکرد سفینه ها کار میکرد دیدم! میگفت اون سفینه که سعی داشتن نحوه کارشو پیدا کنن نوری که ازش میومد خم میشد! من اونجا از تعجب مخم سوت کشید! تا قبلش هیچ نمیدونستم که همچین چیزی واقعا ممکنه! اون و این حقیقت که سفیه هیچ صدایی نمیداد و سرعت غیرقابل باورش که اون مهندس اینارو تایید کرده بود باعث شده فکر کنم شاید واقعا تجربم واقعی بود و صرفا یه خواب نبود! آخه وگرنه چطور ممکنه چیزی رو خواب ببینم که ازش خبر ندارم! خمیده شدن نور زیر سفینه چیزی بود که من بعدا تو مصاحبه اون شخص فهمیدم واقعیت داره! میگفت مث اینکه به خاطر یه جور گرانش که از سفینه ساطع میشه نور و امواج صوت خم میشن! بعد از اون الان که این مستند "سال افشاگری" رو دیدم برگام بیشتر ریخت! چون دقیقا همینطور که اینا میگفتن، داخل سفینه بزرگتر از بیرونش بود! اینم من فکر نمیکردم ممکن باشه! اما انگار هست! به علاوه این تغییر ظاهر از ستاره به سفینه هم طبق چیزی که تو مستند گفتن ممکن بوده چون اول میگفت نور میداد یکیشون و بعد نزدیکتر که شد نور نمیداد دیگه. ما جلوی خونمون یه کارخانه بود که الان متروکه شده و صرفا تبدیل به یه زمین بزرگ پر از درخت شده! من در شمال ایران زندگی میکنم. این خواب رو چند سال پیش دیدم اما انقد واقعی به نظر میومد که از یادم نرفته و هنوز هم نسبت بهش تردید دارم! اون روز به مامانم گفتم چه خوابی دیدم، یه نمه قیافش عجیب شده بود اما هیچی نگفت. نمیدونم، شاید واقعا خواب بوده! شاید هم چیز بیشتری در جریان بوده، از اونجایی که میگن اون موجودات میتونن حافظه و خاطراتتو دستکاری کنن!
رفتن به نظر
