جستجو براساس

1800 2026

amirlegend

@amirlegend

نظرهای amirlegend

7 نظر
بچه ها همیشه اینو در نظر بگیرید که این دقیقا قسمت دوم فیلم بودش و قرار نبود قاتل به صورت زنده یا واقعی کسی رو بکشه. به نظر من بهترین حالتی که میشد داستان رو بعد از مرگ شخصیت منفی ادامه داد همین جریان بود. دلایلی که شاید خیلیا دوست نداشتن همینه که فراموش کردن اقا جان شخصیت منفی داستان دیگه وجود خارجی نداره و این جالبش میکنه که این خطر در یک بعد دیگه و دنیای واقعی خودشو نشون میده و همچنین اینکه داستان از اون ادم ربایی به این تغییر شکل پیدا میکنه که گذشته ای هم در رابطه با مادر فین بوده و دقیقا همین نکات ریز داستانیه که مورد استفاده قرار گرفته و از تمام شگرد های فیلم اولی به نوعی استفاده کرده و اونو ادامه داده و اینکه کجا هنر داستان خودشو نمایان میکنه اینجاست که اون حس عاشقانه ای که می بینیم هر چند جزئی و اون حس غم و اندوه بسیار سنگین همه و همه در غالب یک فیلم ترسناک خودشو نشون میده. فیلم حتی بعضی از بخش ها تیکه هایی رو جواب میداد که مال فیلم اول بودن مثل خشونتی که گوئن دیده بود از سمت پدرش بابت رویاهایی که داشت و فکر می کردن که همین باعث مرگ مادرشون شده بود. من میدونم که رفقایی حداقل حال حوصله ریز شدن تو داستانو ندارن دقیقا چی میگن کلا سینما دیگه جامپ اسکر های سابق رو نداره و میاد از طریق داستان دردناکی که درست میکنه ماهارو وادار میکنه به ترسیدن کلا جوری طراحی میشه که اون درد ترس رو به وجود بیاره؛ولی در کل من از قسمت دوم لذت بردم و اینکه دیدم اگه دنیای واقعی قاتل وجود نداره ولی بازم میتونه اینقدر خودشو با قدرت و ابهت نشون بده این نشونه ضعف نیست و خلاقیت اون نویسنده داستان رو میرسونه.بازم از دوستان اگه خواست بیشتر در مورد فیلم صحبت کنیم کامنت منو جواب بده منم میام تا بیشتر صحبت کنیم.
فیلم خوبی بود.باید به این دید بهش نگاه کنید قرار نیست جامپ اسکر های وحشیانه داشته باشه که باعث ترس شما بشه؛ولی به این صورت عمل می کنه که با اون مفهوم داستان دلهره ای به وجود بیاره که اگه این اتفاق برای ما رخ بده چقدر میتونه وحشتناک باشه. من با شروع فیلم واقعا به داستان جذب شدم و به نظرم داستان خیلی دارک شروع میشه و عمق زیادی داره و اینکه تا مدتی هیچ سرنخی نمیده همین باعث به وجود اومدن ترس و دلهره ای میشه که واقعا قراره با چه اتفاق شومی رو به رو شیم. در ادامه هم این روایت های شخصیت های مهم داستان به درک بهتر این ماجرا کمک میکنه؛به چه صورت؛ به این شکل که با هر بار دیدن یک روایت اون حس کنجکاوی و ترس بیشتر به بیننده انتقال پیدا می کنه. و در اخر می رسیم به شخصیت منفی داستان که معمولا باید در فیلم های ترسناک خیلی خوف و دارک باشن به نظرم فیلم با سکته هایی که می داد این شخصیت رو به خوبی نشون داد. تنها مشکلی که میشه از داستان برداشت کرد گذشته شخصیت منفی توضیح داده نمیشه و همین و بس به نظرم ببینید و سعی کنید خیلی سخت نگیرید.
در کل این فیلم یجورایی برای کمک به پلیس بوده چون دقیقا بعد از قتل ها ساخته شده و اینو نشون میده که در اون شرایط سخت و مبهم بودن ماجرای قتل ها در همون نزدیکی بوده و در عین ناباوری دستگیر نشده.در ادامه روایت های مختلفی رو که در مورد این فیلم خوندم رو توضیح میدم. داستان قتل‌های زنجیره‌ای هواسئونگ یکی از ترسناک‌ترین پرونده‌های جنایی کره‌ست. همه‌چیز از سال ۱۹۸۶ شروع شد؛ وقتی یه زن ۷۱ ساله گم شد و چند روز بعد جنازه‌شو تو جنگل پیدا کردن. بعدش جنازه‌های زنای دیگه هم یکی‌یکی پیدا شد، همه‌شون با یه الگوی وحشتناک: دست و دهن بسته با لباس زیر خودشون، بعد از تجاوز. شهر پر از وحشت شد. هیچ‌کس دیگه جرأت نمی‌کرد لباس قرمز بپوشه، چون قربانیا معمولاً قرمز به تن داشتن. پلیس هم هرچی زور می‌زد به جایی نمی‌رسید. حتی یه نفر بی‌گناه رو گرفتن که به مردم نشون بدن "قاتل" پیدا شده، ولی بی‌فایده بود. یه راننده اتوبوس گفت قاتلو دیده، براش چهره‌نگاری کردن، ولی باز نتیجه‌ای نگرفتند. چند بار هم تا دم دستگیریش رفتن، اما هر بار قسر در رفت. جالبه بدونی خود قاتل بعدها گفت اصلاً انتظار نداشته پرونده این همه سال حل‌نشده بمونه. خودش می‌گفت: «همه قتل‌ها اطراف من بود، حتی خیلی وقتا زیاد برای از بین بردن سرنخ‌ها زحمت نمی‌کشیدم. از کنار پلیسا رد می‌شدم، هیچ‌کس شک نمی‌کرد!» حتی یه بارم به خاطر ساعت یکی از قربانیا که دستش بود، پلیس بازداشتش کرد، ولی خیلی زود آزاد شد. از سال ۱۹۹۱ قتل‌ها یهو متوقف شد، ولی پرونده باز موند. طی سال‌ها پلیس بیش از ۲۱ هزار مظنون رو بررسی کرد، ۴۰ هزار اثر انگشت گرفت و حتی چند نفر وسط بازجویی سکته کردن! یه نقشه عجیب هم کشیدن: از کارگردان معروف بون جونگ‌هو خواستن براساس پرونده فیلم بسازه. نتیجه‌ش شد "خاطرات قتل" (Memories of Murder) که خیلی هم معروف شد. نقشه‌شون این بود که قاتل بیاد فیلمشو ببینه و همون‌جا گیر بیفته؛ ولی خب اون هیچ‌وقت پا به سینما نذاشت. بالاخره سال ۲۰۱۹ پلیس به فکر افتاد شاید قاتل از سال ۹۱ به زندان افتاده باشه. نمونه‌های دی‌ان‌ای رو با زندونیای جرایم سنگین مقایسه کردن و رسیدن به همون مرد: **لی چون‌جائه**. لی سال ۱۹۶۳ به دنیا اومده بود. بچگی بدی نداشت، مادرش می‌گفت خیلی مهربون بوده. اما وقتی برادرشو از دست داد، یه چیزی تو وجودش شکست. تو ارتش خدمت کرد، ازدواج کرد، ولی از ۱۹۸۶ قتل‌هاشو شروع کرد. یه بار به خاطر دزدی افتاد زندان، برای همین یه مدت قتل‌ها قطع شد. بعدشم همسرش که مدام کتک می‌خورد، ترکش کرد. سال ۱۹۹۴ به خواهرزنش تجاوز کرد و کشتش، همین باعث شد گیر بیفته و حبس ابد بخوره. وقتی مدرکا رو دید، خودش اعتراف کرد به ۱۵ قتل و حدود ۳۰ تجاوز؛ که ۱۴ قتلش تأیید شد و ۹تاش تو هواسئونگ بود. الان تو زندان بوسان حبس ابد می‌کشه. حرفاش تو دادگاه هم تکون‌دهنده بود. می‌گفت هیچ دلیل خاصی برای کشتن زن‌ها نداشته و همیشه بعد از هر قتل منتظر بوده پلیسا بیان بگیرنش: «ولی هیچ‌وقت نیومدن!» هر کی کامل خوند نظرش رو بنویسه و اینکه حسش رو بیان کنه.
فیلم خوبی بود اینکه حداقل کلیشه هارو نداشت برای من که فن فیلم های ترسناک هستم یه چیز جدید بود. فیلم در عین اینکه می خواست ترسناک عمل کنه و همینطور اون حس تنش رو ایجاد کنه به نظر من موفق بود و دقیقا اون لحظه که به جنازه رسیدن اینو به خوبی نشون میده. این شکل فیلم ها با داستان دارک و مبهمشون سعی می کنن ذهن رو درگیر کنن و شما با شخصیت ها همزاد پنداری کنین. به همین خاطر هستش که دقیقا دوستانی که عشق خون و خونریزی هستن لذت نمی برن. و در عین حال اون حس دوری از هم و تنهایی ترسناک ترین چیزیه که فیلم به ما انتقال میده که نقطه قوت فیلم محسوب میشه.
در پاسخ به MarieMcavoy: به نظرم فیلم خیلی خوبی بود برای پایان چند سناریو هست ولی خودم با یکیشون که نظر یه مخاطب خارجیه بیشتر همنظرم اینجا ترجمه حرفاشو به اضافه ایده های خودمو گذاشتم: …
دقیقا منم همین فکر رو می کردم. و اون قضیه تکرار رو از همون صحنه اول فیلم میشه فهمید
در پاسخ به مختار هستم پسر فرمانده جومونگ: مگه قالپاق کپتن امریکا مختص خودش نبود. این یارو سیاهه چرا دستشه؟
نه فیلم اند گیم رو دیدی یا نه
فیلم خوبی بود به نظرم اینکه شخصیت دیگه ای رو به جای استیو راجرز داشتیم می دیدیم خیلی هم بد نبود روند داستان هم به شکلی پیش رفت که نهایت تلاش خودش بود و کلا ایراد خاصی نمیشه ازش گرفت صحنه های اکشن خوب و جالب داشت. شاید خیلی از دوستان این فیلمو یا شخصیت کاپیتان امریکاشو با اون فیلم های قدیمی مقایسه کنن در این صورت واقعا حق میدم بهتون که اون قدیمیا بهتر باشن دلیلشم میگم هر چیزی بار اول جذابیت خاص خودشو داره اون دنیایی که ما از مارول دیدیم چیزی فراتر از تصور بود چون تا حالا همچین چیزی ندیده بودیم الان با دیدن دوتا از بهترین فیلم های تاریخ منظورم اونجرز اند گیم و اینفینتی وار دیگه باید خیلی چیز های بزرگ تری بیان که ما ها ترغیب بشیم و دنیای مارول رو با جدیت بیشتری دنبال کنیم من حسم اینه که با این فیلمی که الان دیدم مثل همون دنیای اولی که گفتم قرار دوتا فیلم نهایی داشته باشه و باید صبر کنیم اینبار باید خیلی تهدید جدی تر و ترسناک تری زمین و ساکنینش رو به خطر بندازه. درکل بگم که نیومدم از چیزی دفاع کنم حرفم این بود باید صبر کرد فکر می کنم با این فیلم اینده مارول روشن باشه