اینکه همهش گیر دادید به آتیش گرفتن شهر واقعاً رو اعصابه. برای من خاکستر شدن اون تیم و تشکیلاتی که دور دنریس بود خیلی سنگینتر از سوختن کل کینگزلندینگ بود. جان اسنو که رسماً یه کصخل بیعرضه بود. کسی که کل مسیر رو آویزون زنا بود که نجاتش بدن. یه بار ایگرید، یه بار هم توی نبرد حرامزادهها که مثل احمقها توی تلهی رمزی گیر کرد و اگه سانسا و ارتش ویل نبودن الان داشت خاک میخورد، تهش هم که خود دنریس با اژدها نجاتش داد. این آدم آخرش هم مثل یه دختربچه نتونست یه رازو نگه داره . اون کوتوله هم که انگار توی دنیای دیزنی بود و میخواست بدون پاره شدن خشتک کسی دنیا رو فتح کنه! وقتی میبینی کچله و کوتوله و جان همگی آخر سر بهش نارو زدن و تنها رفیقش(میساندی) رو هم سلاخی کردن . درد واقعی اینجاست که دنی با اون همه فداکاری آخرش با خیانت همین آدما کشته شد. اگه بعد از این همه لجنبازی اطرافیانش، قرار بود ته سریال گل و بلبل تموم بشه، ارزشش از این پایان فعلی هم خیلی کمتر بود. مادرتو ..... جان اسنو
رفتن به نظر
